فهرست مطالب
در این مقاله به تفاوتهای کارگروهی و کار تیمی میپردازیم تا با شناخت تمایزها انتخاب مناسبتری برای کنار هم قراردادن افراد داشته باشیم.
در دنیای پرجنب و جوش کسب و کار، همکاری حرف اول را میزند. در این قلمرو، تمایز ظریف اما حیاتی بین کار گروهی و کار تیمی وجود دارد. در حالی که هر دوی آنها شامل همکاری افراد با یکدیگر است، رویکردها و نتایج آنها به طور قابل توجهی متفاوت است. درک این تفاوتهای ظریف، شما را قادر میسازد تا واحدهای سازمانی با عملکرد بالا ایجاد کنید که به طور مداوم به اهداف خود می رسند.
هدف مشترک در مقابل وظایف فردی: تفاوت اینجاست
در قلب تفاوت کار گروهی و کار تیمی، مفهوم هدف مشترک قرار دارد. تیمها تحت یک چشمانداز واحد عمل میکنند و هر عضو درک میکند که چگونه مشارکت او مستقیماً بر هدف جمعی تأثیر میگذارد. تیمی از مهندسان را تصور کنید که در حال ساختن پل هستند. هر عضو، از جوشکاران تا طراحان، اهمیت نقش خود را در دستیابی به سازه نهایی درک میکند.
از سوی دیگر، گروهها اغلب بر روی وظایف فردی که به یک هدف کلیتر کمک میکند تمرکز میکنند، اما با تأکید کمتر بر وابستگی متقابل. کمیتهای را تصور کنید که وظیفه برنامهریزی یک کنفرانس را بر عهده دارد. هر عضو ممکن است مسئولیت بخشهای خاصی را بر عهده بگیرد – سخنرانان، پذیرایی یا مکان برگزاری و اسپانسرشیپ- با تمرکز کمتر بر چگونگی پیوند تلاشهایشان با دیگران..
مسئولیتپذیری: نتیجه از آن چه کسی است؟
این تمایز در مالکیت نتیجه بر مسئولیتپذیری اثر می گذارد. تیمها فرهنگ مسئولیتپذیری متقابل را پرورش میدهند. هر عضو تیم در قبال موفقیت یا شکست احساس مسئولیت تیم میکند. این امر باعث ایجاد ارتباطات گسترده و بازمیشود، جایی که اعضای تیم به راحتی برای کمک به همدیگر و حل مشکلات به صورت جمعی پیشقدم میشوند.
گروهها با تأکید بر وظایف فردی، تمایل بیشتری به مسئولیتپذیری فردی دارند. در حالی که اعضای گروه همچنان مسئول کار اختصاصی خود هستند، تمرکز بر تکمیل بخش خودشان است، نه لزوماً نتیجه کلی..
ساختار و رهبری: رویکردهای مختلف برای افراد مختلف
تیمها اغلب یک رهبر دارند که جهت کلی را هدایت میکند، ارتباطات را تسهیل میکند و موانع را برطرف میسازد. با این حال، تیمهای مؤثر، رهبران اعضای خود را برای بر عهده گرفتن مالکیت و مشارکت در ایدههایشان توانمند میکنند. این یک سبک رهبری مشارکتی است.
گروهها میتوانند با داشتن رهبر یا بدون رهبر تعیینشده کار کنند. تمرکز هر عضو گروه بر تقسیم وظایف و اطمینان از انجام مسئولیتهای خود است. در این حالت، رهبر ممکن است بسته به تخصص مورد نیاز برای انجام وظایف خاص ظاهر شود.
استفاده از قدرت تیمها: ایجاد همافزایی
بنابراین، کدام بهتر است؟ تیمها به دلیل تمرکز بر هدف مشترک و مسئولیتپذیری متقابل، اغلب از گروهها عملکرد بهتری دارند. آنها از همافزایی استفاده میکنند، تلاشهای ترکیبی تیم نتایجی به بار میآورد که از مجموع مشارکتهای فردی بیشتر است. این امر نوآوری، قدرت حل مسئله و حس موفقیت جمعی را تقویت میکند.
زمانی که کار گروهی میدرخشد: سرمایهگذاری بر نقاط قوت فردی
با این حال، گروهها نیز جایگاه ارزشمند خود را دارند. هنگامی که وظایف به خوبی تعریف شده و نیاز به تخصص خاصی دارند، گروهها میتوانند بسیار کارآمد باشند. هر عضو گروه نقاط قوت منحصر به فرد خود را به کار میگیرد و کار اختصاصی خود را با حداقل نیاز به همکاری گسترده تکمیل میکند.
نکته کلیدی: انتخاب ابزار مناسب برای شغل
کلید کار تصمیمگیری برای داشتن تیم یا گروه ، درک ماهیت پروژه شما است. آیا نیاز به یک چشمانداز واحد و تلاش مشارکتی (تیم) دارد؟ یا تقسیم وظایف و سرمایهگذاری بر نقاط قوت فردی (گروه) برای پروژه شما مناسبتر است؟ با اتخاذ این تصمیم آگاهانه، میتوانید قدرت واقعی همکاری مناسب را آشکار کنید و پروژههای خود را به سمت موفقیت سوق دهید.
ساختن یک تیم با عملکرد بالا: مواد لازم
حالا که تفاوتهای اصلی را درک کردهایم، بیایید به سراغ عناصر سازنده یک تیم با عملکرد بالا برویم:
- اهداف و مقاصد شفاف: یک تیم با داشتن یک نقشه راه مشخص، پیشرفت میکند. تعیین اهداف هوشمند یا SMART (مشخص، قابل اندازهگیری، قابل دستیابی، مرتبط و زماندار) تضمین میکند که همه افراد، هم مقصد و هم نقش خود در رسیدن به آن هدف را درک کنند.
- تنوع در مهارتها و شخصیتها: یک تیم کامل از ترکیب مهارتها و دیدگاههای مختلف بهره میبرد. به عنوان مثال درونگراها در تحلیل عمیق و برونگراها در برقراری ارتباط موفق هستند. تخصص فنی در کنار حل خلاقانه مسائل قرار میگیرد و محیطی پویا را به وجود میآورد.
- ارتباط مؤثر: برقراری ارتباط باز و شفاف، مانند خونی در رگ هر تیمی است. اعضای تیم باید در به اشتراک گذاشتن ایدهها، ابراز نگرانیها و ارائه بازخورد سازنده احساس راحتی کنند. برگزاری جلسات منظم و ایجاد کانالهای ارتباطی موثر، این نیاز را به درستی برآورده میکند.
- اعتماد و امنیت روانی: داشتن امنیت روانی به اعضای تیم اجازه میدهد تا ریسکپذیر باشند، ایدهپردازی کنند و بدون ترس از قضاوت، از اشتباهات خود بیاموزند. ایجاد اعتماد و احترام در درون تیم، فضایی را به وجود میآورد که در آن آسیبپذیری تبدیل به یک نقطه قوت شده و منجر به راهحلهای خلاقانهتر میشود.
- مکانیزمهای حل تعارض: اختلاف نظر اجتنابناپذیر است. با این حال، تیمهای با عملکرد بالا، مکانیزمهایی را برای حل و فصل سالم اختلافات ایجاد می کنند. تمرکز روی موضوع مورد نظر، احترام به دیدگاههای مختلف و یافتن راهحلهایی که به نفع تیم باشد، کلید حل تعارض در این موقعیتها است.
ترویج فرهنگ همکاری: فراتر از ساختار سازمانی
فراتر از این عناصر اصلی، تقویت فرهنگ همکاری ضروری است. در اینجا چند نکته اضافی وجود دارد:
- جشن گرفتن موفقیتها (بزرگ و کوچک): به رسمیت شناختن و جشن گرفتن دستاوردها، چه بزرگ و چه کوچک، اعضای تیم را ترغیب میکند و ارزش مشارکت آنها را تقویت میکند.
- تشویق و قدردانی از همکاران: قدردانی علنی از تلاش یا مشارکت همتیمی، روحیه تیمی را تقویت میکند و حس هدف مشترک را پرورش میدهد.
- سرمایهگذاری در فعالیتهای تیمسازی: شرکت در فعالیتهای تیمسازی که فراتر از کار است، میتواند اعتماد ایجاد کند و ارتباطات را بهبود بخشد. این تجربیات به اعضای تیم اجازه میدهد تا در سطح شخصیتر و بهدور از فضای سازمان با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و پیوندهایی را که سوخت همکاری مؤثر است، تقویت کنند.
- پذیرش یادگیری فعال: فرهنگی که یادگیری مداوم را تشویق میکند، تیمها را برای تطبیق، نوآوری و مقابله با چالشهای جدید مجهز میکند. ارائه فرصت برای کارگاههای توسعه حرفهای، جلسات اشتراک دانش یا آموزش متقابل، مجموع مهارتهای تیم را تقویت میکند.
قدرت تیمهای مجازی: همکاری در فواصل دور
در دنیای جهانیشده امروز، وجود تیمهای مجازی که در آنها اعضا بهصورت دورکار با هم همکاری میکنند، به امری رایج تبدیل شدهاند. در حالی که جدایی جغرافیایی چالشهای بیشتری را به همراه دارد، اصول اصلی کار تیمی همچنان اعمال میشود. سرمایهگذاری روی ابزارهای ارتباطی مناسب، تعیین انتظارات شفاف و پرورش فرهنگ تیم مجازی، عناصر کلیدی موفقیت هستند.
کار گروهی: زمانی که انتخاب درستی است
در حالی که کار تیمی اغلب نتایج بهتری به بار میآورد، کار گروهی نیز مزایای خود را دارد. در اینجا برخی از سناریوهایی وجود دارد که در آنها ساختار گروهی ممکن است ترجیح داده شود:
- جلسات طوفان فکری: زمانی که هدف ایجاد طیف گستردهای از ایدهها است، یک محیط گروهی میتواند بسیار مؤثر باشد. تنوع دیدگاهها میتواند منجر به راهحلها و رویکردهای نوآورانه شود.
- پروژههای کوتاهمدت با وظایف مشخص: برای پروژههای کاملاً تعریفشده با مالکیت وظیفه مشخص، گروهها میتوانند کارآمد باشند. هر عضو با تخصص خود بخش تعیینشده خود را تکمیل میکند و نیاز به همکاری همه جانبه و گسترده کم است.
- جلسات اشتراک دانش: هنگامی که هدف به اشتراک گذاشتن تخصص یا اطلاعات باشد، یک محیط گروهی به انتقال کارآمد دانش کمک میکند.
نتیجهگیری: همکاری، کلید اصلی است
درک تفاوتهای ظریف کار تیمی و کار گروهی، شما را قادر میسازد تا ساختار مناسب را برای پروژهی مورد نظر خود انتخاب کنید. صرفنظر از رویکرد انتخابی، پرورش یک محیط مشارکتی که در آن افراد احساس ارزشمندی، شنیده شدن و توانایی مشارکت حداکثری داشته باشند، کلید دستیابی به نتایج استثنایی است. با بهرهمندی از استعداد و فداکاری جمعی تیم یا گروه خود، میتوانید به موفقیت دست پیدا کنید و پروژههایتان را به سطوح جدیدی برسانید.
گرد آوری و ترجمه: غزال پوردرویش
منابع
- Harvard Business Review
- Asana
- Forbes
- Project Management Institute